دو گام بیشتر از پیش رفت معکسی کرد کسی درون دلش گفت :پرنزن برگرد برای پرسه زدن آسمان مهیا بود
پرنده منتظر حل این معما بود
پرنده بغض کرد به آسمان نگریست ،به آسمان به افق های روبه رو نگرسیت
گشود بال پرخویش را ولی نپرید ...
پرنده ای دلش را به میله ها بخشید...
نظرات شما عزیزان:
شیما 
ساعت20:33---4 دی 1392
خیلییی قشنگ بووووووود مر30 شعرات واقعا بی نظیرو تکه مشتاق جان.
مهسا 
ساعت18:07---9 آذر 1392
شعر قشنگی بود عزیزم برامون بیشتر بزار
پاسخ:مرسی عزیزم خوشحام که خوشتون اومد .